آنجا که سایه ها میخندند

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

اگر من هنوز ازدواج نکرده ام

تفصیر جوش های صورتم است که کسی از من خوشش نمی آید.


تقصیر ساعت کاری ام است که صبح خروس خون می روم و بوق سگ می آیم و شانس دیده شدن را از دست می دهم .


تقصیر بابا ست که انقدر پول ندارد که چشم مردم در بیاید


 

 

تقصیرپسر عموست که نفهمید عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان ها بسته اند


تقصیر استادمان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر کسی جرات نکند از من خواستگاری کند


تقصیر مادر شوهر عمه است می دانم بخت مرا بسته است


تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند


تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کند

تقصیر تلویزیون است که تو تمام سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کندو اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد


تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می سازند


تقصیر مجلس است که به جای اجباری کردن سربازی پسر ها را وادار به ازدواج اجباری نمی کند


تقصیر مردم است که انقلاب کردند و باعث شدند مدارس مختلط جمع شن


تقصیر عراق است که کلی از پسر های اماده به ازدواج ما را به کشتن داد


تقصیر هلند است که همجنسبازی را رواج داد تا مردها دیگر نیازی به زن گرفتن نداشته باشند


تقصیر انگلیس است این گفتن ندارد . همه می دادند همیشه و همه جا کار کار انگلیس است

تقصیر سازمان ملل است که روی سر درش نوشته ” بنی ادم اعضای یکدیگر اند” اما مشخص نکرده من جیگر چه کسی هستم!!! این تیکه اش کجاست؟


تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گم شده ام به هم برسیم

اصلا تقصیر خداست انگار یادش رفته جفت مرا بیا فرینه

نویسنده : مرتضی میثمیان : ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم