هدیه تولد مادر بزرگ به سارا و . . .

سارا در کنار خیابان به انتظار تاکسی ماند تا به کتابخانه برود او مدتی  تحمل کرد  اما  تاکسی نیامد ، به ناچار سوار اتومبیلی شد که جلوی پایش ایستاد .راننده جوان به وی نگاهی کرد و لبخندی زد ،اما سارا مفهوم آن لبخندرا نفهمید.

کمی جلوتردو مرد دیگر سوار آن اتومبیل شدند  یکی کنار سارا و دیگری کنار راننده جوان. اتومبیل به راه خود ادامه داد چند دقیقه بعد مردی که کنار سارا نشته بود خود را به وی نزدیک کرد و ناگهان چاقوی را در پهلوی او فشار داد .

مرد به وی گفت خونسرد باشد و دست از پا خطا نکند که ممکن است چاقو را در پهلویش فرو کند .سارا ترسیده بود و نمی دانست باید چه کاری انجام دهد . اتومبیل وارد خیابانی شد که به جاده خارج از شهر منتهی می شد . با خارج شدن از شهر نگرانی سارا دو چندان شد ،ترس و گریه والتماس های او بی فایده بود ، گویی در قلب آن سه مرد هیچ خدایی وجود نداشت .

مرد کنار راننده به عقب نگاهی کرد و با خنده ای بلند دستی به صورت سارا کشید و به لبان خود رساند و به وی  گفت نگران نباشد کار ما کوتاه است.

از او پول ، طلا و کارت های بانکی و هر چیزی قیمتی  که داشت گرفتند. اتومبیل در کنار جاده نزدیک نیزاری توقف کرد ، پشت نیزار چند در درخت وجود داشت، شخصی که چاقو در دست داشت آنجا را جای مناسب دانست .پس از گذشتن از نیزار از سارا خواستند که لباسها را  از تنش بیرون بیاورد ، او با دستان و بدنی لرزان قبول نکرد و تنها اشک می ریخت و التماس می کرد ،اشک وی  منجر به سختی نفس کشیدنش شده بود .

راننده جوان به وی  نزدیک شد او را گرفت  تا مانتوی را که هدیه تولدش بود از تنش بیرون بیاورد ، اما سارا مقاوت کرد و در یک لحظه با گازگرفتن دست او به سمت جاده گریخت ، هر سه مرد به دنبالش دویدند، چند لحظه بعد صدای مهیب  ترمز اتومبیلی سکوت جاده راشکست.

سارا دیگر زنده نبود تا کسی به او تجاوز کند .چهار ساعت بعد عاملین این فاجعه  در مقابل افسر پلیس مورد باز جویی قرار گرفتند .

/ 4 نظر / 13 بازدید

وبلاگ جالبی بود ولی دیگه زیادی طرف پسرها رو گرفته بودین. تا اونجایی که من میدونم پسرها در این حدم نیستن......[نیشخند] ولی در کل جالب بود.

گل ناز

[وحشتناک][وحشتناک]چی بگم؟؟؟خیلی بد بود //همین[نگران]

رها

سلام عبرت آموز و دردناک واقعا متاسفم که این مشکل و مشکلای دیگه ای مثل این که ریشه در غفلت و دوستی های نا به جا داره ،داره توی جامعه ی ما اپیدمی میشه الان این اتفاقای غم انگیز جز حوادث مهم روزنامه ها و اینترنته اما واقعا راه حل مبارزه با این مشکل چیه ؟ البته خوندن داستانای این جوری با پایان های اخلاقی و آموزنده موثره و می تونه تا حدزیادی از تاثیر رمان ها و فیلم های مبتذل که به نظر من ریشه ی اصلی این معضلاته کم کنه ولی کافی نیست قربانی اصلی این داستانا دختراهستن اما از این که شما به عنوان یه پسر با این رویکرد بهشون نگاه می کنید جای امیدواریه و جدا باید بهتون تبریک گفت .[گل]

رها

سلام عبرت آموز و دردناک واقعا متاسفم که این مشکل و مشکلای دیگه ای مثل این که ریشه در غفلت و دوستی های نا به جا داره ،داره توی جامعه ی ما اپیدمی میشه الان این اتفاقای غم انگیز جز حوادث مهم روزنامه ها و اینترنته اما واقعا راه حل مبارزه با این مشکل چیه ؟ البته خوندن داستانای این جوری با پایان های اخلاقی و آموزنده موثره و می تونه تا حدزیادی از تاثیر رمان ها و فیلم های مبتذل که به نظر من ریشه ی اصلی این معضلاته کم کنه ولی کافی نیست قربانی اصلی این داستانا دختراهستن اما از این که شما به عنوان یه پسر با این رویکرد بهشون نگاه می کنید جای امیدواریه و جدا باید بهتون تبریک گفت .