خودم رو تسلیم کردم

همینطور هاج وواج دعا میکردم ایکاش به جای آمپول بهم سرم میزد تا بیشتر طول بکشه تا اینکه سرباز بعدی بخودم اورد که میگفت:هی عمو مگه خوابت برده؟

من علیرغم عاشق شدنهای پی در پی بازم از دوست کنار دستیم علایم عاشق شدن رو میپرسیدم و بهش گفتم من هوس کردم بازم واکسن کزاز! بزنم

 نزدیکهای ظهر بود و ما همچنان سیبل امپولهای مختلف بودیم که فرمانده گروهانمان به سراغ ما آمد و پرسید: گروهان واکسن سالک زده ؟

همگی گفتیم: بله قربان

پرسید واکسن سل زدید؟

همگی گفتیم: بله قربان

پرسید واکسن کزاز زدید؟

همگی گفتند: بله قربان اما من دستم رو بردم بالا گفتم : خیر قربان

همه سرها به طرف من برگشت و با تعجب به من اعتراض میکردن که با صدای فرمانده به خودشون آمدن.  طفلک فکر میکرد بقیه از ترس آمپول دست به یکی کردن که حداقل یک امپول کمتر بخورند و تنها من طالب سالامتی هستم و مایلم واکسن بیشتری بزنم به خاطر همین با فریاد گفت:آدمهای(بوق)خجالت نمیکشید که از آمپول فرار میکنید ؟

حالا که اینطور شد اول برید واکسن کزاز بزنید ضمن اینکه همتون غیر از آقای میثمیان 2 روز اضافه خدمت میخورید میثمیان هم 2 روز مرخصی تشویقی میره نیشخند

بچه ها که عصبانی شده بودن با لگد و سیخونک تا محل خوردن واکسن من رو همراهی میکردن  و میگفتند این چه دروغی بود که گفتی؟ منهم که فکر نمیکردم کار به اینجاها کشیدن بشه راهی نداشتم مگر آنکه خودم رو بزنم به کوچه علی چپ و بگم :ناراحت نباشید چون تا آخر عمر محاله کزاز بگیرید

دیگه بحث فایده نداشت و سربازهای نگون بخت یکی یکی آمپول میخوردن و منهم به خاطر اینکه کم نیارم با حرکات چشم و ابرو نشان میدادم که خیلی بی صبرم

تقریبا نزدیک نوبت من بود که از بخت بد یک صدایی آمد که خانم فلانی شما خسته شدید جاتون رو بدید به من!!!

در یک چشم به هم زدن همکار آن خانم که  یک مرد سبیل کلفت کچل و بی شباهت با خودم نبود جلو آمد و...

 من که قافیه رو باخته بودم دستم رو بردم بالا و گفتم راستی سرکار استوار تازه یادم افتاد که ما واکسن کزاز زدیم

سر کار استوار مثل اینکه بو برده بود چون با خشم گفت: گروهان 2 روز اضافه خدمتتون لغو در عوض میثمیان علاوه بر 2 روز اضافه خدمت پنجشنبه جمعه هم نگهبانی باید بده

نتیجه(۱): از این روز به بعد دیگه امپول نمیزنم

نتیجه(2):بار کج به منزل نمیرسه

 


/ 9 نظر / 10 بازدید
سالار

سلام واقعا خیلی عالیه موفق باشی[گل]

hedayat

خیلی باحال بود داداش مرتضی. پسر تو چقد عاشق میشیــــــــــــــ؟؟!!!!! راستی خودت خوبی؟؟ چه خبر؟؟

sara

vagheaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaan?!!!???!

مونا

چشمم روشن[عصبانی]

رها تنها

سلام لطفا شما حواستون به درد آمپرتون باشه وای وای وای اونجام شیطونی ؟؟!!!!!دلم برای نوشته هات تنگ شده بود0 برای خودتم 000

دکتر کمدین

عزیز اینجوری که هی اضاف می خوری فک کنم سی سالگیت تموم کنی ها...!!!

تمام نگفته های من

سلام دوست من زیبا بود بدو بیا اپم

هانیه

سلام بابا شما هم برای خودتون اونجا عالمی دارید[قهقهه] ولی خیلی شیطونیاااااااااااااا[متفکر][نیشخند]