آدم فروشی از جنس یک مونث

نقشه.ام گرفته بود  حالا حتی میتونستم دست تو لیست هم ببرم  به سمت دفتر دانشکده رفتم. رئیس دانشکده عصبانی بود و داشت با چند نفر جر وبحث میکرد. من به سراغ لیست کلاسها رفتم اما تازه یادم افتاد که من اصلا اسم استاد رو نمیدونم! هی گیج وویج میخوردم که یک مرتبه رئیس دانشکده با عصبانیت ازم پرسید: دنبال چی میگردی؟ ، منم در جواب با خونسردی گفتم: والله امدم لیست کلاس رو ببرم اما اسم استاد یادم نمیاد!

این جمله   رییس دانشکده رو به هوا پرتاب کرد و با فریاد گفت: چی؟ترم تموم شده اما دانشجو اسم استادش رو نمیدونه. پس برو به استادت بگو خودش بیاد تا بپرسم در طول ترم کجا بوده که شما نمیشناسیدش؟

حالا خر وبیار وباقالی بار کن!حسابی ضایع شده بودم. از دفتر امدم بیرون.حوالی کلاس پرسه میزدم و نمیدونستم که چکار کنم.اما یکمرتبه یک فرشته نجات دیدم فرشته .این فرشته نجات یکی  از دانشجویان دختر بود که ترمهای قبل با هم کلاس مشترک داشتیم .بین خودمون بمونه من حدودا دو هفته ای هم عاشقش شده بودم.

با سرعت به طرفش رفتم .مثل اینکه از دستشویی امده بود وبه طرف کلاس الکترونیک 3 میرفت اون گفتگوی من و استاد رو هم دیده بود.  رو به من کردو گفت: پس لیستت کو چرا نیاوردیش

گفتم: تو که فهمیدی خالی بستم. الان هم هرچی فکر میکنم اسم استاد یادم نمیاد تا برم لیست رو بیارم .

دختر دانشجو هم تمام جیک وپیک استاد رو برام رو کرد. اینکه اسمش چیه. چند سالشه. کجا درس خونده....

من فاتحانه از دختر مورد علاقه سابقم که مجددا به خاطر همین کارش از اون خوشم امده بودتشکر کردم و دوباره کنار دفتر پرسه زدم تا اینکه یک دانشجوی دیگه رو پیدا کردم و از اون خواهش کردم که لیست استاد فلانی رو از دفتر بیاره اونم بنده خدا حرفم رو گوش کرد و من لیست بدست به سمت کلاس رفتم. در بین راه هم جلوی اسمم که خالی بود تا دلتون بخواد علامت "ح" گذاشتم

در زدم وارد کلاس شدم. دانشجوها با دیدن من همگی خندیدن. استاد با لبخند معنی داری پرسید: ببینم تو از اول ترم سر کلاس بودی بعدا اسم من رو نمیدونی؟

منم با قیافه حق به جانبی گفتم: استاد این چه فرمایشیه؟شما استاد فلانی.از فلان دانشگاه فارغ التحصیل شدید.انقدر سن دارید... ، این جمله من موجب خنده بیشتر بچه ها شد.من از اینکه استاد رو خوب ضایع کردم  کلی ذوق کردم ومیخواستم بنشینم که دوباره استاد گفت: مرد حسابی این اطلاعات رو که خانم فلانی به تو داده . اون موقع که بیرون کلاس با التماس دنبال یکی میگشتی که اسم من رو ازش بپرسی .

نه! استاد علم غیب نداشت.بلکه بوی ادم فروشی میامد.آدم فروشی از جنس یک مونث اونهم از نوع دانشجو اونهم کسی که اطلاعات استاد رو به من داده بود واطلاعات من رو به استاد عصبانی

 

نمره5/9 اخر ترم من و افتادنم یادگار اون آدم فروشه!!!

 

نتیجه اخلاقی(1):هیچ وقت به دختر ها اعتماد نکنید!

 نتیجه اخلاقی (2):بچه های عزیز از الان که اول مهره فکر اخر ترمتون باشید نیشخند

/ 4 نظر / 18 بازدید

عاشق جمله اول وبلاگت شدم اولین بار که اومدم وبلاگت...