چیکارش میشه کرد خب ؟

حتی گفتیم کاربران پرشین بلاگ را نیز به اینجا میاوریم، باور بفرمایید همه قسم خواهند خورد ، نپذیرفتند…حتی یکی از دکتر ها عرضیدند: انصافا تو بودی، به خودت معافیت می‌دادی؟ ، بنده نگاهی کردم و گفتم: دکتر، بنده اگر جای شما بودم ، همه فرزندانم را نیز از این خدمت مقدس معاف می‌کردم .

دکتر کمی ما را نگریست و گفت: چرا؟ ، گفتم: دکتر جان، بنده لیاقت این خدمت مقدس را ندارم و این پای لجن وار و آلوده به گناه ما ، نباید وارد این خدمت مقدس شود .

البته آقای دکتر هم به ما قول داد که اجازه نمی‌دهد ما وارد کار های بی‌ارزش بشویم و قرار است مدیریت توالت و یا اینگونه مسائل مهم و حیاتی را به عهده بگیریم . انصافا هم حساب کنید کار بسیار مهمی است ، شاید شما بتوانید ۲۴ ساعت غذا میل نفرمایید ، اما وجدانن می‌توانید ۲۴ ساعت اهم اهم نکنید؟ نمی‌توانید دیگر ...

خلاصه اینکه بنده تازه فهمیدم که این ۸-۹ سالی که برنامه نویسی می‌کردیم خبر چیزمان (چیز=زندگی) ، بی‌فایده است ، تازه ، دنیا بدون اینترنت خواهد گذشت ، اما انصافا بدون توالت چی؟ نمی‌گذرد دیگر ...

تازه، خارج از بحث های مهمی مثل توالت و این حرفا ، احتمالا شاید شغل های ضعیف و پیش و پا افتاده‌ای همانند مدیریت کل نیروی دریایی کشور را نیز به من بدهند ، البته بنده علاقه‌ای به پذیرش چنین مسائل مضحکی ندارم ، در نتیجه همان مدیریت خودمان بهتر است ...

دوستان که پیش می‌آیند ، می‌گویند:

 "نگران نباش، چشم بهم بزنی می‌گذرد" 

در جواب این جمله ، واژه بسیار زیبایی است که بخاطر وضعیت سنی که احتمال دارد ما آن را سانسور می‌کنیم و بجایش یک واژه دیگر استفاده می‌کنیم که  "این چشم ما را چیز کرد" ، این چیز جدیدا کاربرد های بسیار زیادی داشته ، من تازه فهمیدم بنده خدا چرا هی چیز چیز می‌گفت ، رویش نمی‌شود در مقابل تلوزیون به این پدر سوخته فحش های چیز دار بدهد ، منظورم از پدر سوخته مجری برنامه است ، فکر بد نکنید.

این را هم بگویم که امروز یکی از دوستان پیام گذاشت که "باورتان نمی‌شود اینجا همه چیز خوب هست ، هر روز می‌خندیم و کلی خوشحالیم، تازه فهمیدم که چقدر بزرگ شدم".

شما نگران نباشید، من نیز سه ماه دیگر اینگونه می‌نویسم "باورتان نمی‌شود ، من همچنان دارم چشم بهم می‌زنم اما نمی‌گذرد که هیچ ، هی از ما گذر می کنند و می‌خندند ... البته تغییرات عمده‌ای در چرخ های ماشین ایجاد شده ، جدیدا کشنده نیست فقط خنده می‌اورد همه را بجز ما که هی گذر می کنند ...، بعد فرمانده می‌گوید ما را دست مینداختی نه؟ یکبار دیگر از روی اینچیز گذر کنید"

یکی از دوستان اخیرا می‌گفت ، پسر که سربازی می‌رود یا سیگاری می‌شود یا چیز ...، ما نیز پس از اینکه فهمیدیم چیز چیست ، گفتیم قطعا سیگاری خواهیم شد ... تا چیز نشویم .

البته مادر بزرگ بنده می‌گوید ، سربازی نور است و کسی که سربازی می‌رود نورانی می‌شود، ما نیز می‌گوییم حال که به این اندازه به سربازی علاقه‌مند هستی می‌خواهی بجای ما بروی؟ می‌گوید بنده لیاقت سربازی رفتن را نداشتم، ما نیز گفتیم، بنده هم همین را بیان داشتم اما خب کسی گوشش بدهکار نبود ...

 

/ 7 نظر / 24 بازدید
شاپرک

سلام ممنونم که اومدی بازم مثل همیشه خنده را بر لبان ما نشاندی خدا خیرت بدهد. چیزه میخواستم بگم......[سوال] چیز....... یادم رفت شرمنده[نیشخند]

راتا

امیدوارم که جنگ نشه...که مجبور شی با گلولهُ خمپاره دستُ پنجه نرم کنی...[نیشخند]

بهار

سلام مرتضی جان سربازی چیز خیلی بدیم نیست البته من نمیدونم شاید یه خانوم نتونه زیاد خوب در مورد خدمت رفتن نظر بده ولی بدونکه آدم تو هر شرایطی میتونه احساس خوبی داشته باشه . ممنون که به من سر زدید منهم موافقم ولی باید بهم یاد بدید فراموش کردم تبادل لینک چه جوریه بهر حال خوشحال شدم از آشناییتون . بای

مهلا

موفق باشی [گل]

فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 907540858

محمد

ما آخر نفهمیدیم که شما خدمتت تموم شد یا نه یا فقط آموزشیت تموم شد [متفکر] تکلیف ما رو معلوم کن [نیشخند]

مبین خان

خدمت خوبه[دروغگو] آدمو میسازه[دروغگو] 13سال [تعجب][دروغگو]توبرف صبح تا ظهر خدمت کردم[نیشخند]