به سلامتی هرچی پدره

به سلامتی پدری که "نمی توانم" را در چشمانش زیاد دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید، اما واسه خیلی ها پدری کرد

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

به سلامتی اون پدری که شادیشو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود ولی پدر یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند و خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست ،فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد

هر وقت پدرم میگفت "درست میشود" تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !


وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...


و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند!

/ 2 نظر / 21 بازدید
مونا

به سلامتی همه باباها[گل]

مهلا

مدینه گفتی کردی کبابم وای به حال بچه هایی مثل من که باباشونو فقط به چشم کیف پول نگاه میکنند[شرمنده]